Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

با سلام به دوستان،

اين ترانه (و آهنگش) شايد برای خيلی هاتون آشنا باشه … ترانه ای با نام: “کجا رفتی

مادر

اگر امروز ديگر همه چيز معنی خود را از دست داده،

اگر امروز هر واژه به گونه ای جديد تعبير می شود،

اگر واژگان خالصی چون عشق، صميميت و دوستی بازيچۀ نوشتاری و گفتاری ما گرديده اند،

اگر واژه ناب سادگی فقط برای تمسخر ديگران استفاده می شود …

و اگر نام خدا هم ابزار نيل به خواسته های پليد آدميان گرديده،

… شايد تنها کلمه ای که هنوز جای خود را در فهرست کوچک واژگان قديس من حفظ نموده، مادر است.

آنچه با خود زمزمه کرده ام  کلامی است در وصف حال و روز من بعد از قصور چشمانم از ديدنش

                                    ”بهت زندگی

به نام خدا!

درست است که:

    متن ترانه می تواند يک شعر باشد

و يا:

  شعر می تواند متن ترانه ای شود

اما به نظر من تفاوتی ميان شعر و متن ترانه است که تنها نويسندۀ آن می داند …

 … نه به همين سادگی اما،

  ساده ترين و مهمترين شاخص تمايز اين دو آن است که نويسندۀ ترانه، در هنگام نوشتن، آن را همراه با نوايی موسيقايی زمزمه می کند.

هر بار که ترانه می نويسم و آن را زمزمه می کنم، صميميت و راحتی خاصی را در محيط پيرامون خود احساس می کنم و به سبب آن از نوشتاری “خودمانی” بهره می جويم ….