با سلام به دوستان،
اين ترانه (و آهنگش) شايد برای خيلی هاتون آشنا باشه … ترانه ای با نام: “کجا رفتی “
با سلام به دوستان،
اين ترانه (و آهنگش) شايد برای خيلی هاتون آشنا باشه … ترانه ای با نام: “کجا رفتی “
ارسال شده در ترانه, شعر | Tagged ترانه ،شعر، موسيقی | Leave a Comment »
اگر امروز ديگر همه چيز معنی خود را از دست داده،
اگر امروز هر واژه به گونه ای جديد تعبير می شود،
اگر واژگان خالصی چون عشق، صميميت و دوستی بازيچۀ نوشتاری و گفتاری ما گرديده اند،
اگر واژه ناب سادگی فقط برای تمسخر ديگران استفاده می شود …
و اگر نام خدا هم ابزار نيل به خواسته های پليد آدميان گرديده،
… شايد تنها کلمه ای که هنوز جای خود را در فهرست کوچک واژگان قديس من حفظ نموده، مادر است.
آنچه با خود زمزمه کرده ام کلامی است در وصف حال و روز من بعد از قصور چشمانم از ديدنش
ارسال شده در ترانه, شعر | Tagged ترانه ،شعر، موسيقی | Leave a Comment »
درست است که:
متن ترانه می تواند يک شعر باشد
و يا:
شعر می تواند متن ترانه ای شود
اما به نظر من تفاوتی ميان شعر و متن ترانه است که تنها نويسندۀ آن می داند …
… نه به همين سادگی اما،
ساده ترين و مهمترين شاخص تمايز اين دو آن است که نويسندۀ ترانه، در هنگام نوشتن، آن را همراه با نوايی موسيقايی زمزمه می کند.
هر بار که ترانه می نويسم و آن را زمزمه می کنم، صميميت و راحتی خاصی را در محيط پيرامون خود احساس می کنم و به سبب آن از نوشتاری “خودمانی” بهره می جويم ….
ارسال شده در Uncategorized | Leave a Comment »